محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

108

اكسير اعظم ( فارسى )

تا نيم دانگ آيد پس مرغوب طبيعت باشد به يكراهت . ابن عباس گويد كه ما استفراغ خلط عفن بايد كه به ادويهء كنند كه از شان آنها استفراغ آن خلط خدث حمى باشد و اين چنان باشد كه اگر آن تب غب جو و به ادويهء كه از شان و استفراغ خلط صفراويست . و اگر ربع باشد به ادويهء كه از شان آن استفراغ خلط سوداوى بود . و اگر مواظبه باشد به ادويه كه از شان وى استفراغ بلغم باشد . و اگر تب دموى بود به فصد . و اگر تب مركب باشد به ادويهء كه از شان او استفراغ خلط غالب در تركيب بود چنانچه عن‌قريب مذكور گردد و بايد كه از سائر ادويهء مسهله آنچه استفراغ بدن به مقدار محدث مرض كند داده شود و گفتيم كه اين چيزيست كه طبيب را معرفت حقيقى او ممكن نيست و جز اين نيست كه شناخته مىشود اين به حدس تخمين صناعى بتقريب و اين امريست كه آن را مىشناسد كسى كه رياضت در صناعت طب و مزاولت امراض مدت طويل كرده باشد و نشايد كه دواى مسهل در ابتداى مرض دهند و خلط نضج نيافته باشد مگر آن‌كه خلط بائج باشد پس هرگاه خلط را هائج بينند و آن از جايى به جائى انتقال كند و مريض را ايذا رساند و قلق آرد مىبايد كه در آن هنگام استفراغ خلط در اول امر نمايند و انتظار نضج نكشد تا مريض استراحت يابد و با آن كه ذكر كرديم سزاوار نيست كه استدلال نمايند بر مقدار چيزى كه احتياج به استفراغ او باشد از كميت خلط مستفرغ بلكه مىبايد كه نظر به كيفيت او كنند پس اگر آنچه استفراغ يابد آن خلط محدث حمى باشد بايد كه استفراغ آن به مقدار محتاج اليه نمايند چون قوت قوى باشد و اما هرگاه آنچه استفراغ يابد آن خلط كنند و منع از استفراغ او نمايند زيرا كه اين ازدياد مرض مىنمايد و قوت مريض احتمال آن نمىكند به سبب آن‌كه چيزى كه در اين حال خارج مىشود آن خلطى است كه احتياج به سوى آن است و سزاوار است كه هنگام استفراغ خلطى كه حاجت به استفراغ آن باشد در شش امور نظر دارند و آن قوت مريض و سن او فصل و بلد مسكن مريض و عادت مريض در استفراغ و نظر بميل خلط است و تفصيل اين دو ر استه مع پنج امر ديگر در قول جرجانى مىآيد . جرجانى و ايلاقى مىنويسند كه هرگاه طبيب خواهد كه در تپهاى عفونى استفراغ فرمايد نخست يازده چيز نگاه بايد داشت : يكى وقت نوبت تب دوم قوت بيمار سوم مزاج آن چهارم سحنه مريض پنجم معرفت ماده تب ششم حال خامى و نضج ماده هفتم جانب ميل ماده هشتم سالهاى عمر بيمار نهم هواى شهر مسكن بيمار دهم فصل سال يازدهم عادت بيمار . اما آنچه تعلق به وقت نوبت دارد آن است كه بنگرند اگر نوبت تب مستوى بدور معلومه باشد روز نوبت هيچ استفراغ نكنند و اگر بضرورت حاجت استفراغى باشد تا انقضاى نوبت تب توقف بايد كرد . و اگر تب لازم باشد وقتى كه تب آهسته شود يا در روز و شب آن‌وقت كه هوا خوشتر باشد به عمل آرند . و آنچه تعلق به قوت بيمار دارد آن است كه اگر قوت مريض قوى باشد خلط كه خارج مىبايد كرد به يك دفعه بيرون آرند تا بدن بيك بار پاك شود . و اگر قوت ضعيف باشد استفراغ نبايد كرد و ليكن بهر تعديل مزاج اشربه بارده و مسكنه استعمال نمايند تا هر وقت كه مزاج به اعتدال بازآيد قوت نيز به بدن رجوع كند پس در آن هنگام استفراغ خلطى كه احتياج به استفراغ آن باشد بايد كرد . و اگر قوت سخت قوى نباشد و نه سخت ضعيف استفراغ به تفاريق يعنى اندك اندك به دفعات كثير بايد كرد تا قوت بز حال خود بماند و ساقط نگردد و مدت ميان هر استفراغ چندان بايد كه از خلط خام بعضى پخته شود و قوت كه به استفراغ اول كمتر شده باشد اندران مدت بجاى خود بازآيد بعده استفراغ بار ديگر كنند و حكم فصد بلاانتظار نضج و غيره همان است كه از قانون منقول شده‌اند بيشتر وقتها طبيعت چون نضج تمام كرده باشد خلط را دفع كردن آغاز كند پس نگاه كنند اگر طبيعت كار خويش مىكند بر آن بايد گذاشت . و اگر اندر كار خويش تقطيه مىكند طبيعت را به چيزى لطيف اعانت بايد كرد . و اگر چنان باشد كه طبيعت هيچ دفع نمىكند طبيب تدبير استفراغ كند و امداد طبيعت به حسب وجوب حال نمايد . و بدان كه هر استفراغى كه بضرورت كنند و نه در وقت او نمايند از براى آن كنند كه تا پيش از آن‌كه اخلاط به حركت آيند و روى به عضوى نهند آن ماده را سختى كمتر كرده باشد چنانچه مريض را غذا دهند در غير وقت غذا مثلًا در انتها كه آن بدترين وقتهاى تغذيه است تا قوت او ساقط نشود . و آنچه تعلق به مزاج بيمار دارد آن است كه بنگرند اگر مزاج گرم است و مرض هم گرم استفراغ به تمر هندى و شيرخشت و بنفشه و مانند آن كنند . و اگر مرض سخت گرم نباشد و خواهند كه استفراغ كنند هليله و شاهتره و امثال آن جائز بود . و آنچه تعلق به سحنه مريض دارد آن است كه بنگرند اگر بيمار لحيم و فربه باشد كثير الاخلاط بود به استفراغ كردن دلير باشند . و اگر خشك و لاغر باشد به تعديل مزاج مشغول شوند و از استفراغ بازدارند . و آنچه تعلق به ماده مرض دارد آن است كه نگاه كنند كه اگر ماده بيمارى خون يا خلطى مساوى خون باشد فصد اولىتر است خاصهً اگر بول سرخ غليظ بود بعده اگر طبع قبض باشد به چيزى لطيف نرم كنند چون شربت بنفشه و شربت آلو و غير آن كه در آغاز علاج كلى در قول شيخ الرئيس گذشته داند و وقت استفراغ نگاه بايد كرد تا خلطى كه بيرون مىشود مادهء مرض هست يا نه اگر قوت قوى و ماده ماده مرض باشد چندان رها كنند تا مقدار حاجت بيرون آيد و گرنه استفراغ منع بايد كرد تا مرض زياده نشود قوت ضعيف نگردد و بسيار باشد كه ماده غليظ و لزج باشد و قوت سخت قوى نبود و طبيب را حاجت استفراغ باشند پس به مسهل قوى كه فعل او اندك باشد استفراغ كنند تا قوت دارو خلط غليظ را بجنباند و دفع كند و